به هوای تو من تو خیاله خودم بی تو پرسه زدم منو برد به همان شبی که به چشای تو زل میزدممن به دنیای تو با این احساس ناب عادت کردم بعد از آن شب سرد هر نگاه تو را عبادت کردم بعد از آن همه زخم که به جان من افتاد تو به تسکینه دله یار دگر بودی
آه که نبودت به من آتشه جان زد سوختم از این عشق که تو را بی وفا کردمن شدم آن کس که روم پی مستی قلبه مرا تو شکستیدل به تو دادم که غمم برهانی نشوی تو هم آن کس که به درد بکشانیکاش که شود که باز که یه روز تو بیایی و بمانيحال که دگر که مرا تو نخواهی تو بگو چه کنم که هو
برچسب:
نویسنده: سام جعفری